Meine Schriften

💖💖نوشته های من💖💖

Meine Schriften

💖💖نوشته های من💖💖

Meine Schriften

آدم های منفی به پیچ و خم جاده می اندیشند
و آدم های مثبت به زیبایی های طول جاده…
عاقبت هر دو ممکن است به مقصد برسند،
اما یکی با حسرت و دیگری با لذت!

بایگانی
19
April 18


دلم چشم تورا خواهد، کجایی؟
 دلم بال و پری از جنس تو خواهد، کجایی؟
 دلم همصحبتی شیرین طلب کرده، کجایی؟
 دلم کوهی چون تو میخواهد، کجایی؟
 دلم رقصی به آهنگ تو میخواهد، کجایی؟
 دلم، وای این دلم، آه از دل من، که گشته پر توقع تو کجایی؟


 پ.ن.: اینم آخرین پست تا دو ماه بعد......
پ.ن.: خودم نوشتم!!! نمیدونم مورد قبول شعرا و نویسندگان بیان خواهد گرفت یا نه؟ کم و کسری داشت ببخشید^--^
 پ.ن.:همینجوری بی هیچ منظوری نوشتم.....^-^ در آخر خدانگهدار 
۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ 19 April 18 ، 22:42
Tina Ahmadi
19
April 18

سلام...

راستش دیروز امتحان هندسه داشتیم و برعکس همیشه خوب، به معنای واقعی خراب، خراب کردم...

نمیدونم بخندم؟ 

لبخند بزنم؟

خجالت بکشم؟

گریه کنم؟

غمگین باشم؟

نمیتونم جبران کنم....

جریمه ایی هم که واسه خودم در نظر گرفتم اینه که دو ماه از وبلاگ برم:)))

راستش یه عادت فوق العاده بد دارم، که اون چیزی جز وابسته شدن نیست...

خیلی شدید به وبلاگ و بعضی از دوستان دلبستم......

و درواقع این دوهفته خیللللیییییی توی وبلاگم بودم، 6 ساعت مدرسه، 1 ساعت هم تکالیف، بقیه هم توی وبلاگ....

راستش حفظ کردنی هارو راحت حفظ میکنم، ولی ریاضی حفظ کردنی نیست و منم کار نکردم

پس این جریمه واسم عالی هست...

نمیدونم چطور بدم به مامان یا بابام که امضاش کنن؟

ولی جعل امضا بلدم:)))

باید از امضای بابام کپی کنم:)))))

امروز مدرسه افتضاح بود و میدونم یه روزی ازش با لبخند یاد میکنم انشالله....

معلمم اومد آرومم کنه بد تر کرد گفت به علاوه نمرات قبلیت که همه یک بود با این چهار، توی کارنامه 2 میشی.، این انصافه؟؟؟

هوا اونقدر گرمه که میخوام خودکشی کنم...

اون دوماه جریمه، نمیدونم میتونم یا نه:)))

بعضی وقتها خیلی سست اراده هستم اینم یکی دیگه از عادت های بد منه دیگه:)) 



به خدای بزرگ میسپارمتون


خداحافظ تاااا دوماه دیگه...




7

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ 19 April 18 ، 13:59
Tina Ahmadi
18
April 18

تلافی دل آدم را آرام میکند، 

این چیزیست که فرد بعد از تلافی به خود با گفتن آخیششش دلم خنک شد تلقین میکند....

گاهی تلافی یک دنیا را به نابودی می‌کشاند...

اگر بجای تلافی سکوت اختیار کنیم آنوقت است که آرامش واقعی را در دل حس خواهیم کرد....


بیایید تلافی کنیم،

در جواب لبخند، لبخندی بزنیم...

در جواب کمک، دو برابر کمک کنیم و سپاسگزاری کنیم....

در جواب مهربانی، هزار برابر مهربانی کنیم....

در جواب خوبی، خوبی کنیم....


دنیا اونقدری نیست که با تلافی کردن بدی ها عمرمون رو هدر بدیم....


۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ 18 April 18 ، 20:01
Tina Ahmadi
17
April 18


امروز تمام مدرسه توی فکر این بودم که عکس العمل مامانم چه خواهد بود؟
الف)میزنه منو
ب )مبسپارتم دست پدرم
پ )دیگه باهام حرف نمی نه
ت )شایدم مثل فیلم های هندی از خونه منو بندازه بیرون و من مثل شاهرخ خان روزی با چشم ها پر اشک برگردم و ممماااددررر

اومدم خونه و جدی به مامانم نگاه کردم و گفتم مامان راستش امروز با معلم که صحبت کردم فهمیدم حجاب چیز بدی هست ماهم که اینجا هستیم و خوب کی متوجه میشه من شال نمیپوشم راستش از این متفاوت بودن خسته شدم.....
خندم گرفته بود ولی سریع چایی رو هورت میکشیدم تا خندم مخفی بشه
مامانم تو چشمام خیره کرده بود و منم گفتم مامان چیه خوب عهه من خسته شدم خوب
مامانم بلند شد و غذا رو درست کرد و توی سکوت خوردیم و جمع کردیم صدام کرد بشینم و دقیق مثل وقتهای بچگیم راجب مزایای حجاب و یه دختر با عفت گفت از حضرت فاطمه س و از پیشینمون
بعد هم بغلم کرد و گفت فهمیدم شوخی کردی اینم که نصیحتت کردم واسه این بود که دیگه حتی واسه شوخی هم به زبون نیاری


من مگر میشود فدای این مادر نشود
۱۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ 17 April 18 ، 14:25
Tina Ahmadi
17
April 18

سلام

الان من توی مدرسه هستم زنگ تفریح هست

زنگ اول تاریخ داشتیم و عالللییی گذشت به لطف خدا و دعای شما.

عالییی پاسخ دادم ولی بعضی از سوال ها عجیب بودن مثلا یکی پرسید وقتی توی 9 سالگی حجاب میکنید چند سالگی حجاب رو برمیدارید؟

و من در افق محو شدم البته باید انتظار چنین سوال هایی رو می داشتم...

و سوالی که معلم از من پرسید این بود که اگر حجابت رو برداری عکس العمل والدین تو چی هست؟

تا حالا به این فکر نکرده بودم هرگز..

میرم از مامانم میپرسم میام عکس العمل مامانم رو هم توی بلاگ و هم به معلم میگم...

واسم خوش گذشت خیلییی 

چادر از من کوتاه تر بود معلم گفت چادر ها نباید بلند باشن؟

منم گفتم چرا این چادر پارچش کم بود...

و قد من بلند

چند تا از بچه ها خندیدن و روی عصاب بنده بودن 


تند تند نوشتم اگه اشتباهی هست یا کلا بد هست ببخشید 

موفق باشید 

تا پست بعد عکس العمل مامانم....


۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ 17 April 18 ، 10:36
Tina Ahmadi
16
April 18


فردا زنگ تاریخ باید برم و راجب اسلام و پیامبرمون نمازمون و عیدامون توضیح بدم
مامانم یک دونه چادر نماز که پارچش رو یه نفر واسمون کادو آورده بود ولی کم بود واسم همین الان گرد کرد و دوخت...
وقتی پوشیدمش جلوی خودم رو گرفتم تا گریه نکنم...
دلم واسه چادر ها خوشگلم تنگ شده...
کاش انسان از آینده اش خبر داشت.....
خدایا خودت اینجوری خواستی، خودت کمکمون کن و دل نا آروم منو آروم کن...

خدایا مثل یوسفت عزیزمون کن
مثل مریمت پاکدامن
مثل ایوبت پر صبر
مثل سلیمانت دولتمند
مثل محمدت امین و راستگو
و مثل علیت شیر دل
خدای قلب ناآرومم رو می‌سپارم به تو 


پ.ن.:این چندروز خیلی دارم راجب مدرسه می نویسم اگه بده ببخشید ولی احساساتم رو اینجا خالی میکنم....
۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ 16 April 18 ، 21:37
Tina Ahmadi
16
April 18

امروز زنگ دستور زبان کلی کار سرمون ریخته بود باید کلی کلمه پیدا میکردیم و معنی اونو مینوشتیم، همه غرق در نوشتن بودن یک دفعه یکی از دوستام آروم گفت تیناا شالت رفته عقبب...

تندی دستم رفت طرف شالم فکر کردم حداقل تا وسط سرم عقب رفته باشه اما فقط نیم بند انگشت رفته بود عقب... 

آخه شال من همیشه کل مو هام رو میگیره و یک تار هم معلوم نیست.....

ازش تشکر کردم، با خودم گفتم اگه همه ما همینطور به اعتقادات هم احترام می‌گذاشتیم اونوقت دنیا گلزار که سهله بهشت میشد.....



+بیاین قول بدیم به اعتقاد های خانوادمون همسایه ها دوست هامون همه و همه احترام بزاریم، هرچند که فکر کنیم اشتباهه، مثلا حجاب من از نظر اینا یه چیز مضخرفه ولی همیشه احترام میزارن......


+امروز با اینکه دیشب فکر میکردم بد باشه ولی عاااالللیییی بود، و همچنین زنگ علوم جواب امتحانی که روز پنجشنبه نوشته بودیم و معلم بهمون داد چهار نفر یک گرفته بودن که من جزوشون بودم😊 و زنگ انگلیسی هم که اصلا وقت نشد که معلم ازمون بپرسه.....

و زنگ علوم هم اون اجزای اسکلت رو تقریبا درست گفتم.....



پسر عمه بنده هفته پیش خانمش وضع حمل کرد و یک کوچولوی ناز به دنیا آورد....

و تا کنون این دختر کوچولو هیچ اسمی ندارد

مامانش هیچ اسمی رو دوست نداره و از اسم مطهره خوشش اومده پسر عمه من از اسم مطهره استقبال نمی کنه و یک هفته سر اسم اینا جنجال دارن......

من با مهدیس و آیناز و مسعوده موافقم ولی کی گوش بده؟؟؟

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ 16 April 18 ، 15:12
Tina Ahmadi
15
April 18

فرداااا میریم مدرسه

تکالیفم رو ننوشتم

برنامه هفتگیم رو حاظر نکردم

کلمات جدید انگیسی رو حفظ نکردم

اسم اعضای اسکلت که مربوط درس علوم میباشد همچنان حفظ نکردم(دلم میخواد فردا برم وقتی معلم از من پرسید بگم استخوان کله گردن شانه ....ولی عاقبتش 10 دقیقه از کلاس بیرون رفتن هست برای همین میخوام مثل بچه آدم حفظ کنم)

فکر میکنید میتونم تا پایان 3 ساعت دیگه همه رو انجام بدم؟

وای خدا منو این همه خوشبختی محاله....

معلم علوم خیلی بد هست البته تنها با من نه که خدایی نکرده شاگرد تنبل یا شلوغ باشم اتفاقا هم منضبط هم زرنگم، بخاطر یه چیز دیگه وللش فقط 11 هفته دیگه همدیگرو تحمل میکنیم منم ازش بدم میاد عینک بنفش 

خدایا کمکم کن😇😇😇


۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ 15 April 18 ، 20:11
Tina Ahmadi
15
April 18










پ.ن.: حرفی برای گفتن ندارم:(((

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ 15 April 18 ، 16:36
Tina Ahmadi
15
April 18

چه زیبا و از ته دل میخندی جانم.....

تو چه میدانی که قلبم هر لحظه تورا می‌طلبد؟

تو چه میدانی که گوشهایم با عشق صدایت را می‌شنوند؟

و کل وجودم چشم میشود تا تک تک اجزای صورتت را به خاطر بسپارم....

میدانم توهم مرا دوست داری....

ولی دوستداشتن من بیشتر است، زیرا تنهای تنها هستم و هر لحظه به یاد تو...

ولی تو دورو برت پر پر است، و گاهی فراموشم میکنی...

نمیدانم تابستان امسال، تابستان بهم رسیدنمان است؟

شاید هم نباشد....

میدانم دعا میکنی، من هم دعا میکنم...

دوستتتت دارممم 💖💖💖 

دختر خاله گلم.....



۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 15 April 18 ، 13:32
Tina Ahmadi